زندگی سخت ست اما زنده بودن سخت نیست

....زنده بودن را چرا از زندگی کم می کنی؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه ۳۱ خرداد۱۳۹۲ساعت 22:22 توسط mamad |

 

می رقصی و برایت مهم نیست مرگشان

....مشتی نهنگ را که به ساحل کشانده ای


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه ۳۰ خرداد۱۳۹۲ساعت 22:42 توسط mamad |

 

دلم راضی نشد از خواب خوش بیدارشان سازم

....اگر هرگز به دنیا کودکانم را نیاوردم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۹ خرداد۱۳۹۲ساعت 22:30 توسط mamad |

 

خلاقیت پرنده ها بود قفس

....تا نسل پرنده ها به پایان نرسد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۸ خرداد۱۳۹۲ساعت 23:15 توسط mamad |

 

دل ز اعضای تنم دائم اذیّت می کِشد

....طفل ، معمولا نظر از قومِ مَحرَم می خورد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۷ خرداد۱۳۹۲ساعت 22:55 توسط mamad |

 

استکان های نگاهم خستگی درمی کنند

چای را وقتی که از چشم خودت دم می کنی....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۶ خرداد۱۳۹۲ساعت 23:19 توسط mamad |

 

تو زلیخایی و آخر تو جوان خواهی شد

....منِ بیچاره ولی با غمِ پیری چه کنم؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ۲۵ خرداد۱۳۹۲ساعت 22:41 توسط mamad |

 

هر كه گرديد گرفتارِ خَم ِ گيسويت

در گره باز نمودن يَدِ طولا دارد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه ۲۴ خرداد۱۳۹۲ساعت 23:23 توسط mamad |

 

با همه روسیهی زینتِ رخسار توام

می شود خوبی رخ، خال سیاهی گاهی....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۳ خرداد۱۳۹۲ساعت 23:59 توسط mamad |

 

خوب می دانم چرا با من مدارا می کنی

جورِ جهلِ برّه را همواره چوپان می کشد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۲ خرداد۱۳۹۲ساعت 23:56 توسط mamad |

 

بر شانه هایت باز دنبال چه می گردی؟

انگیزه ی پرواز باید در دلت باشد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۱ خرداد۱۳۹۲ساعت 23:59 توسط mamad |

نوح من ! خاصیتِ عشق است امواج بلند

 کشتی ات را بشکن و بنشین به طوفان دلم....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۰ خرداد۱۳۹۲ساعت 23:59 توسط mamad |

کوه خم می شد اگرجای تو بود آنسان که تو

صاحب همچین سری سنگین به روی شانه ای....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۹ خرداد۱۳۹۲ساعت 23:26 توسط mamad |

مثل لب دریا عطش می آورد باز

عشقی که آب از بوسه هایت خورده باشد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ۱۸ خرداد۱۳۹۲ساعت 22:27 توسط mamad |

 

تکراری است منظره ی کوه و آبشار

هر جا که گیسوان تو بر شانه ریخته....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه ۱۷ خرداد۱۳۹۲ساعت 23:59 توسط mamad |

عشق نایاب است این جا ، گرچه لیلی های شهر

با فریبِ رنگ می خواهند مجنونم کنند....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ خرداد۱۳۹۲ساعت 22:54 توسط mamad |

اخم کن ، آخر نمی دانی که وقتی ابرویت

چین می اندازد به پیشانی، چه می آید به تو


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ خرداد۱۳۹۲ساعت 23:59 توسط mamad |

 

چای را بی پولکی خوردن صفا دارد اگر

حبّه قندی مثلِ تو شیرین زبانی می کند....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۴ خرداد۱۳۹۲ساعت 22:1 توسط mamad |

 

چیزی نگو از صلح با چشمِ سپید خود

وقتی سَرِ چشمانِ تو جنگ است در دنیا....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳ خرداد۱۳۹۲ساعت 22:25 توسط mamad |

در بوسه ی تو، بذر تغزل نهفته ، کاش

روی لبان من بشکوفد جوانه ات....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۲ خرداد۱۳۹۲ساعت 23:16 توسط mamad |

 

وقتی که همه پشت به مقصد برویم

ماندن یعنی به اصل نزدیک شدن....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ۱۱ خرداد۱۳۹۲ساعت 22:27 توسط mamad |

 

دفِ من تَر شد و زین تَر شدنش دفتر شد

پس نگویید که این شعر چرا رقص کند....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه ۱۰ خرداد۱۳۹۲ساعت 23:59 توسط mamad |

 

تو قسمت منی اما فقط در این کلمات

همیشه سهم من از تو چقدر ناچیز است....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه ۹ خرداد۱۳۹۲ساعت 22:11 توسط mamad |

 

به جودِ خود نِگَه کن و بُخلِ مرا مبین

حاتم نظر به کاسه ی سائل نمی کند....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ۸ خرداد۱۳۹۲ساعت 22:41 توسط mamad |

 

با خیالت دلخوشم اما برای انحراف

عالمی معشوقه ی در دسترس را خلق کرد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ۷ خرداد۱۳۹۲ساعت 23:47 توسط mamad |

 

من اهل چشم های توام ای جهانِ من

گریه نکن که از وطنِ خود برانی ام....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه ۶ خرداد۱۳۹۲ساعت 22:55 توسط mamad |

 

غیرت اگر امان دهد اقرار می کنم

کز هر زبان که می شنوم نا مکرری....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ۵ خرداد۱۳۹۲ساعت 23:33 توسط mamad |

 

غزل نخوان که جنونم شدید خواهد شد

گذشته کارِ من از حرفِ شعر درمانی....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ۴ خرداد۱۳۹۲ساعت 23:52 توسط mamad |

 

ذوالفقارِ تو دو دَم دارد و عیسی یک دم

پس اولوالعزم ز شمشیرِ تو یک دَم عقب است....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه ۳ خرداد۱۳۹۲ساعت 23:58 توسط mamad |

 

یاران به بسم الله گفتن رد شدند از رود

....من ختم قرآن کردم و مغلوب گردابم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲ خرداد۱۳۹۲ساعت 21:55 توسط mamad |

مطالب قدیمی‌تر